اولین نوشته
الینا جونم امروز این وبلاگو برات درست کردم که یه جایی باشه واسه نوشتن خاطرات زیبای و شیرین کاریای تو که توش برات بنویسم که چه حس فوق العاده ای بهت دارم..هنوز خودتو ندیدم اما از نگاه کردن به عکسات سیر نمیشم و هربار که نگاهشون میکنم کلی تو دلم قربون صدقه ی دستای کوچولو و لپای گردالیت میرم.. روزی که به دنیا اومدی شبونه اومدم که ببینمت ولی پرستارانذاشتن..وحالا من دارم روزشماری میکنم که دوباره بیام دیدنت.. خاله زهرا ...



